مرتضى مطهري

440

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

ولايت گفتيم كه ولايت ، يكى به آن معناست كه مبدأ اشتقاق ولىّ است و يكى به اين معنى كه مبدأ اشتقاق والى است ، ولى به عقيدهء شيعه منحصر است به ائمهء اثنى عشر و كسى ديگر از آنها ولايت را به ارث نبرده و تنها فقها هستند كه علم شريعت را به ارث برده‌اند و اما به عقيدهء صوفيه اينطور نيست . و « ولى » خواه ناخواه هم به عقيدهء شيعه و هم به عقيدهء متصوفه در همهء زمانها هست و زمين خالى از حجت نيست و اما اينكه والى چطور است ، صوفيه بحثى در اين قسمت ندارند و فقها هم بحثشان ناقص است و حق اين است كه از نظر اسلام اجتماع نيز نبايد خالى از والى باشد : * ( و لابدّ للناس من امير برّ او فاجر . . . ) * چيزى كه هست در درجهء اول همانها كه ولىّ و انسان كاملاند آنها بايد والى باشند و اما اگر آنها حضور نداشتند و يا موانعى در راه آنها ايجاد كردند باز هم ولايت سقوط نمىكند ، چون آنها براى ولايت در نظر گرفته شده‌اند نه ولايت براى آنها ، آنها بزرگترند از اينكه بگوييم ولايت براى آنهاست . اين مطلب است كه آقاى طباطبايى مىگويد از بديهيات فطرى است و احتياج به بيان و نقل ندارد . همان ايمان و اعتقاد به اينكه اسلام دين فطرى است و الهامات فطرى را تأييد مىكند كافى است بر اين مطلب ، به علاوهء آيهء * ( و ما محمّد الَّا رسول قد خلت من قبله الرسل ، ) * و به عقيدهء ما حديث تحف العقول و صدها حديث ديگر و خطبهء نهج البلاغه نيز شاهد همين مطلب است . لغت ولايت در صفحهء 4 ولايتنامه مىگويد : ولايت به فتح واو و به كسر آن مصدر : ولى الشىء و عليه بمعنى توجه عليه كذا و تصرف فيه و اصلحه و تسلط عليه و قام بأمره و